كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
963
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
فرمود و راى بر آن قرار گرفت كه قوم قراتاتار را كوچانيده به ماوراء النهر برند « 1 » و چون ايشان سى چهل هزار خانوار بودند حكم همايون نفاذ يافت كه شاهزادگان و امرا هركس به طرفى رفته آن قوم را در ميان گرفته نگذارند كه هيچ آفريده ازيشان بيرون رود و شرايط احتياط به جاى آورده اصلا متعرض ايذا و مال ايشان نشوند . از برانغار امير جهانشاه و جمعى امرا با لشكرهاى اميرزاده محمد سلطان به جانب توقات و اماسيه روان شدند و امير سليمانشاه با فوجى از سپاه ظفرپناه ايلغار كرده عازم صحارى اماسيه و اراضى قيصريه كه مساكن قوم تاتار بود شدند و اميرزاده شاهرخ و اميرزاده سلطان حسين از جانبى ديگر درآمدند و سپاه نصرت شعار دايره كردار ، از اطراف و جوانب نقطهوار ، آن قوم را در ميان گرفتند و موكب همايون از آب قرا شهر گذشته به ايشان رسيد . قوم قراتاتار آن حال مشاهده كرده بلا را از همه طرف به خود محيط ديده چاره جز التجا به حضرت صاحبقران ندانستند . سرداران ايشان اخى ميرك « 2 » و اخى مروّت بندهوار پيش آن حضرت آمدند . حضرت ايشان را به تقرير دلپذير و كلمات پادشاهانه و حكايت خسروانه مستوثق گردانيده سوگند فرمود كه دربارهء شما جز عنايت و مرحمت ندارم . سلاطين ماضيه آبا و اجداد شما را از آن ولايت به اين ديار آوردند . مدّتى در مقام غربت بوديد ، اكنون در سايهء عنايت ما حبّ الوطن من الأيمان خوانده به وطن آبا و اجداد خويش بازگرديد . مجموع ايشان راضى شده گفتند فرمان بندگى حضرت را مطيع و منقاديم و بدين بندهپرورى خرسند و دلشاد . چه بهتر ازين كه در سايهء دولت چنين پادشاهى ، بعد از عهد بعيد ،
--> ( 1 ) . طبق نوشته ابن عربشاه همين تاتارها بودند كه در ضمن جنگ بايزيد را رها كرده به تيمور پيوستند و موجب شكست سلطان ترك شدند . تعداد آنان را مؤلف عجائب المقدور دو برابر لشكر تيمور نوشته ( ر ك ترجمه 186 ) و باز ابن عربشاه مىنويسد كه بايزيد از تيمور درخواست كرد كه تاتاران را از روم برون برد . در خصوص حيلهء تيمور در خلع اسلحه كردن تاتاران رجوع شود به عجائب المقدور . ( ترجمه ص 200 تا 204 ) . ( 2 ) . ظف : اخى تبرك ( ج 2 ص 359 ) .